
سهیل برادر زادم رو دیدمواولین واکنشم بعد از دیدنش گریههمراه با لبخند بود بغض با خنده بود و...................حسرت بودبا کمک یکی از معلمام یکی از مشکلات کمر شکن رو حل کردممشکلی که داغون شدم باهاشبعد از هفت یا هشت سال امام رضا مارو دعوت کرد حرمش زمان خدافظی مثل بچه ای بودم که دارن از مامانش جداش می کنن زار زدم تو حرمش که نمی خوامممممممممممممممممم برم اما ساعت چیز دیگه ای داد میزدکلاس های گیتارم رو شروع کردم و درس می خونم تا کنکور 96بشم قبولی رشته حقوقبه امید همون خدایی که کنارمه دستم رو گرفته و.......... ...
ادامه مطلب
می دونم عاشق خوبی نیستماصلا از نظر تو عاشقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یهو دل خواست ازت بنویسم یاکه درد ودل کنممی بینی روزگارمو؟چی می کشی از دست من؟؟؟؟؟؟؟؟؟دوست دارم آقای من آقای مهربون (حضرت مهدی عج)...
ادامه مطلب